تبليغاتX
توبه ها را بشکنید

توبه ها را بشکنید

امروز داشتم میرفتم پیش یکی از دوستان که باهاش کاری داشتم و از قضای روزگار مجبور شدیم که از بازارچه محل هم عبور کنیم در حین عبور یه نگاهی گذرا هم به قیمت اجناس و اقلام کردیم ، باور بفرمایید همین که بنده کمترین، قیمت مرغ در پشت شیشه رو دیدم یه لحظه کافر شدن خودمم به چشم دیدم ،آخه لامصب وقتی که  همچین  به اون مرغ که تو یخچال واسه من مثل آرنولد فیقور گرفته بود نگاه کردم دیدم  این مرغ پیزوری که تا دیروز قُد قُد هم به زور میکرد با سر نداشته اش برای ما زبان دراز کرد و همچون گوساله سامری که به زبان بیاید ، نطق اش باز شده که

 "اگه میتونی منو بگیر ،اگه میتونی منو بگیر "

که به گمانم یه چیزی تو مایه های نسخه ی وطنی همون کارتون کذایی میگ میگ هستش که صدبار سران مملکتی به همین صداو سیمای میلی ما گفتند که این برنامه های فسق و فجور این امریکای جهانخوار را نشان ندهید که برای بچه های ما بداموزی دارد اما کو گوش شنوا حالا بچه ها به کنار این مرغها هم این ندانم کاریها رو یاد گرفتند، تازه الان فهمیدیم که میگ میگ یعنی چه و اون گرگ بدبخت یعنی که ؟ گفتم جل الخالق قوم بنی اسراییل و گوساله سامری کم بود ما و این مرغ پیزوری هم بهشان اضافه شدیم حداقل گوساله ی آنها از زر بود و اینها دین و دنیاشان را به زر فروختند اما این مرغ.... استغفرالله ،خدایا توبه

راستش بخواید الان بدجوری با اون گرگ کارتون میگ میگ همزاد پنداری میکنم و تازه فهمیدم که چرا پدر گرامی این چند وقته مثل این گرگ نماهای فیلم دراکولا شده نگو میگ میگی در کار است پدر بدبخت ما دائما در حال کشیدن نقشه برای به دام انداختنش الانم که تمام فکر و ذکرمان این شده که خدا کنه که این بچه ی دیوید بکام یه خوابی و خیالی هم برای ما ببینه بلکه ام افاقه کند و بعد از عمری دست ما به این مرغ کذایی برسه


+ پست مرتبط

91/02/26 عنتر جان|

خب اگه در این چند روز گذشته کمی و فقط کمی در این دنیای مجازی سرک کشیده باشید حتما درباره ی این آهنگ که بنا به دلایلی که خودتون بهتر میدونید اسمش نمیبرم شنیدید و بحثها و گفته ها و نظرها و فحشها و حکمها و ... درباره این آهنگ و همچنین خواننده ی اون یعنی شاهین رو حتما شنیدید ،گروهی اعم از موافق و مخالف توی فیسبوک و پلاس و وبلاگشون و ... درباره این آهنگ نظریه ها دادند و  فلسفه وجودی این آهنگ و آزادی بیان و دین و دنیا و خدا و پیغمبر و  آخرت همه چیزی رو به میون کشیدن

خب، من اصلا به خوب و بد این آهنگ کاری ندارم و اون به عهده خودتون میزارم و فقط نظری دست و پا سکشته دارم که تنها برای خودم بکار میاد و مهم ترین امر هم در این موضوع همین نکته هست یعنی  نظری که ما در این مورد و یا اینگونه موارد داریم تنها و تنها برای خودمون بکار میاد نه دیگری  حتی اگر اون شخص برادرمون باشه پس سعی کنیم اون چیزی که خودمون باور داریم رو به دیگران دیکته نکینم و بذاریم دیگران هم همین اختیار و داشته باشن و خودشون به نتیجه ای برسن

فقط میخوام این نکته رو متذکر بشم که این دیکته کردن در مورد خواننده این اثر هم صدق میکنه یعنی ما نباید بیاییم اون چیزی که خودمون درست میپنداریم رو به خواننده دیکته کنیم و بگیم خب حالا که این چیزی که ما فکر میکنیم درست هست تو هم باید به همین طرز تفکر اکتفا کنی، ما نباید برای هنرمند حد و مرز و سقفی مشخص کنیم بلکه این خود هنرمند هست که باید برای خودش حد و مرزی داشته باشه در واقع در اینصورت هم هنرمند حق داره اون چیزی که به نظرش باید گفته بشه رو گفته و هم من و شمای مخاطب اثر حق داریم که به اون اثر حالا میخواد شعر ، ترانه، فیلم، داستان و یا هر چیزی باشه گوش فرا بدیم ،ببینیم و بخونیم یا  اینکه نخونیم و نبینیم و گوش ندیم. این میشه آزادی بیان در واقع هم اون حق داره حرفش بزنه و هم ما حق داریم به حرف اون گوش بدیم یا ندیدم به همین آسانی.

خب ،اگه تا حالا این آهنگ گوش ندادید میتونید از لینک پایین دانلودش کنید و  بشنوید و اون چیزیکه ازش میفهمید و برداشت کنید در ضمن من  آلبوم آرت این آهنگم که واسه خودش کلی جنجال داره رو پیدا کردم که اونم میتونید در ادامه مطلب ببینید


لینک دانلود


ادامه مطلب
91/02/24 عنتر جان|

یاد بچگیهامون به خیر  

از دار و ندار دنیا تنها یه نصفه مداد سیاه داشتیم و توی سر پر از آرزوهای رنگین

91/02/12 عنتر جان|




ترانه "نگفتمت  نرو" از شاهین واقعا فوق العاده است به گمانم ترانه شم از خودش باشه


دانلود



91/01/05 عنتر جان|

به نظر من اینکه اول هر سال بیایم یه اسم واسه سال جدید انتخاب کنیم کار خیلی بیخودیه ،به نظر من درسش اینه که آخر هر سال بایس یه اسم واسه سالی که گذشت انتخاب کرد که اگه نامگذاری سال نود با من باشه اسمشو میذارم 

 "سال حذف وبلاگها و خداحافظی بلاگرها"

91/01/03 عنتر جان|

دعای عنترجان در هنگام تحویل سال جدید

"سال نود هم به گشادی سر شد، تا باد چنین بادا"

91/01/01 عنتر جان

چند روز پیش که سر ظهری داشتم از بانک بر میگشتم خونه از فرط خستگی کار اداری و کلافگی گوشیم در آوردم که با گوشیم ور برم که دیدم ای دل غافل برام پیامک اومده و من بی خبر از همه جا، پیامک که باز کردم دیدم نوشته که «آقای فلانی بهمانی نظر به تمکن مالی لطفا جهت انصراف از دریافت یارانه به سامانه... مراجعه کنید»

پیامک که خوندم تا به تمکن مالی که رسیدم مثل خری که تو گل گیر کنه موندم که آقا "تمکن مالی" ینی چی؟ اصلا تمکن چی هست تا مالیش چی باشه؟ هرچی فکر کردیم به ذهن نداشته مان فشار آوردیم تا بلکه ام بفهمیم "تمکن مالی" یعنی چی افاقه نکرد تا کار بجایی رسید که همون چهار تا سلول خاکستری ام که از خدا به امانت داشتیم، نیست و نابود شد و ما همچنان اندر خم همون یک کوچه

این شد که گفتم اینطوری نمیشه خدا پدر و مادر دهخدارو بیامرزه که گویی لغتنامه اش رو برای همچین روزی و درماندگی من کمترین نوشته بود، این شد که سریع پشت کامپیوتر نشستیم و بلافاصله آدرس لغتنامه دهخدارو نوشتیم و اینتر زده نزده دیدیم سر از سایت انگشت نگاری نیروی انتظامی در آوردیم، گفتم یحتمل ادرس اشتباه نوشتم اما با تکرار ادرس و اینتر زدن دیدیم نه خیر این همان فیلترینگ خودمون که به سایت انگشت نگاری تبدیل شده اونجا بود که باز به هوش و درایت مدیران پرتوان ایرانی غبطه خوردم و آفرین گفتم که به این میگن استفاده بهینه از امکانات موجود چرا که هم صفحه فیلترینگ و هم سایت انگشت نگاری کل کشور ، بعد پیش خودم گفتم یعنی دهخدا هم آره و ما خبر نداشتیم ،یعنی دهخدا هم از اعمال استکبار جهانی و امریکا جهان خوار بود و ما در خواب زمستانی، ای دل غافل میبینی چه دنیایی شده 

اما آخرش نفهمیدیم که این "تمکن مالی" یعنی چی؟ خب از لغت نامه که نعوذ بالله نمیشه یاری گرفت این شد که ما دوباره به عقل و کمالات خودمون رجوع کردیم و گفتم خب تمکنش را که نمیدونم یعنی چی اما مال را که در قدیم به قاطر و خر و یابو و حمار نسبت میدادن مثلا میگفتن راه مال رو ، خب بر فرض که منظورشون از مال همین خر و یابو باشه اما ما که تو عمرمون حتی یه مالم نداشتیم که، اصلا تو این دوره و زمونه کسی دوباره مال نمیره ،ما از قدیم و ندیم یه چهار چرخ داشتیم که بعد از سی سال خدمت بی دریغ پدرگرامی و بازنشسته شدنشون جاشُ یه پیکان جوانان گوجه ای رنگ گرفت تازه اونم الان چند ماهیه تو پارکینگ جاخوش کرده

میگم نکند منظورشان از "تمکن مالی" همان تمکن حالی بوده، اما خب اگر اینطور هم باشد باز پدر گرامی بنده از شش ماه گذشته سه ما و ننیمش را در بیمارستان بستری بوده و دیگر حالی برایش نمونده

نکند منظورشون از مال همون مبال بوده که در اثر تند نگاری ب آن جا مانده خب خدارو شکر حداقل این یه قلم جنسُ داریم اما خب مگر خانه ای هم بدون مبال و مستراح پیدا میشه که اینا بخوان بنویسن تمکن مبالی، نه آقا جان این هم نمیتونه باشه

میگم نکنه این خیر ندیده ها منظورشان از مالی همان مالیات باشه ، پر بیراه هم نیست حداقل شبیه هم که هستند ما هم که الان یک سالی میشه داریم به شهرداری ماهی 600 هزار تومن مالیات میدیدیم اما خب مالیات چه ربطی داره به یارانه ها

میگما نکنه این خیر ندیده ها منظورشون از تمکن مالی همین چرک کف دست هستش،آخه نمیدونم کجا خوانده بودم که مال و منال.... که مفهومش همین چرک کف دست و ملک و املاک میشد اما خب  پدر بنده که از دار و ندار دنیا همین یه خونه و مغازه و همان پیکان کذایی رو که بیشتر نداره اونم با کلی خرج و مخارج بچه و سرباز و دانشجو و مریضی و گرانی .... دیگه چرک کف دست براش باقی نمیمونه که

تو همین هنگام که داداشم داشت از دور خود خوری من میدید گفت هیچ معلومه تو چه مرگته

گفتم یه پیامک برام اومده که نمیفهمم معنیش چی میشه، گفت بیار بخونم ببینم چی نوشته همین که گوشی دادم بهش و پیامک خوند گفت خانه خراب شدیم و با دو دست مبارک چنان به سرش کوبید و که اگر کمی هم به مغزدار بودنش شک داشتیم دیگه شکمون برطرف شد چون با اون ضربه ای که اون به سرش کوبیید حتی اگه تو کله فندقم زده بودیم ضربه مغزی مشید 

تو  همین هنگام من که گیج و مبهوت بودم گفتم واسه چی؟ گفت اینجا نوشتن که نظر به تمکن مالی جهت انصراف از یارانه....

گفتم اتفاقا خودمم خوندم اما این تمکن مالی رو نفهمیدم یعنی چی؟ گفت خره ینی اینکه ما وضعمون خوبه و جزو پولداراییم به خاطر همینم میخوان یارانمون قطع کنن

تو همین هنگام و در میان غم و اندوه برادر، چشمای من خمار شده و خنده ای حاکی از غرور و رضایت به لب من نسشت که تا نزدیکی گوشام امتداد داشت که بله ،بالاخره ما هم جزو پولدارا شدیم و دیگه در مقابل تعریفای بچه ها از خونه و ماشین و ویلای باباشون تو شمال و جنوب ما هم میتونیم سرمون بالا بگیریم و بگیم که برو بابا ما اینقد پولداریم که دارن یارانمون قطع میکنن اون وخ تو اومدی از "بی ام و" بابات واسه من میگی!

این شد که اون روز گرچه روز ناخوشی اعضای خانواده ما بود اما در عین حال روز غرور و افتخار و سر بلندی من هم بود


90/12/27 عنتر جان|

دیروز رفته بودم پیش یکی از دوستان که فروشگاه لباس و کفش و اینجور چیزا دارن و توفروشگاهشونم همه چیز پیدا میشه البته فقط در زمینه کفش و پوشاک و اینجور چیزا، رفتم داخل و بعد از سلام احوالپرسی گفتم:ابولفضل اومدم یه سری لباس بگیرم ,اونم گفت باشه برو نگاه کن هر چیزی که پسند کردی بگو تا  سایزشو و رنگبندیاشو بهت بدم ما هم گفتیم باشه .

همون ابتدای کار یه کتونی دیدم که خیلی قشنگ بود و چشمون گرفت گفتم ابولفضل این کتونی چطوره؟
گفت آدیداس جنسش خوبه ,گفتم ابله آدیداسشُ که خودمم دارم میبینم منظورم این که مال کشور دوست و برادر چین هستش دیگه ،نه؟

گفت آره ماله چینه ، گفتم خدا پدر مادرشونُ  لعنت ، آخ ببخشید ینی رحمت کنه که ما هرچی داریم از صدقه سری اوناست، بس که مردم شریفی هستن، یه وقتم فکر نکنی که اونا از ما سو استفاده میکننا نه، که اگه اینجوری فکر کنی زهی خیال باطل چون از قدیم ندیما مردم این کشور عاشق چشم و ابروی ما ایرانیا  بودن و اگرم میبنی بعضی وقتا تو این تحریما علیه ما رای میدن اونم تقصیر ماست بخاطر اینکه این بنده خداها همش بین کشور ایران و آلمان دچار اشتباه میشن نه اینکه از یه قوم و نژادیم به این خاطر، اصلا ما بخاطر همین غریبنوازیشون که بهشون میگیم کشور دوست و برادر چین، حالا  لائیک هستن، کمونیست هستن به ما چه، از قدیم  ندیم گفتن عیسی به دین خود و موسی به دین خود.

چی؟ اینا که اصن دین ندارن؟ خب ندارن که ندارن ،مگه شمارو تو قبر اونا میخوابونن که اینقدر به بی دینی اونا گیر میدی اصلا دقت کردی که چرا حتی یه بار محض رضای خدا به این امریکا نمیگیم کشور دوست و برادر ،خب از بس که این امریکا جهانخوار و دون مایه است همونطور که شاعر میگفت

" که این امریکا دد است و زننده است
و بیش از این همه اسباب خنده است"

چی ؟ شاعر میگفت دنیا دد است و زننده است؟
خب چه فرقی میکنه آقا ، من به گمانم شاعر اینجا دنیارو  استعاره از امریکا گرفته ،نه اینکه بی پدر واسه خودش دنیاییه به همین خاطر ،خب حالا از بحث دور نشیم نگفتی قیمتش چنده ؟
گفت :چی امریکا ؟  یه نگا عاقل اندر سفیه بهش کردم و گفتم نه قیمت شاتل فضایی شان را میپرسم که باهاش آدم هوا میکنند 
مثل قاطری که به نعل بندش بر بر نگاه میکنه داشت به من نگاه میکرد و گیج از اینکه من دارم از چی حرف میزنم، گفتم: خب احمق دارم قیمت کتونی رو میپرسم دیگه، مگه شما شاتلم میفروشید که داری بر بر من نگا میکنی

گفت :آهان ، قابل نداره دویست و هفتاد

دیویست و هفتاد ! آهان تازه فهمیدیم، خوشم اومد که از وجه رسمی مملکت استفاده میکینی منظورت ریال دیگه ،نه؟ چقد ارزون، بعد مردم میگن گرانی شده و تورم سر به فلک گذاشته

گفت: نه بابا تومنُ دارم میگم یعنی دیویست و هفتاد هزار تومن، البته اینو ما به مشتری میگیم واسه تو کمتر حساب میکنم ,گفتم عجب ، حالا اونو ول کن این شلوار لی قیمتش چنده ؟

-اونم 95 تومن هستش اما واسه تو ...
اون تی شرته چطور؟
-اونم 45 تومن

گفتم پدر نیامرزیده، مگه داری به یهود جنس میفروشی که قیمتارو پرت و پلا میگی

گفت نه جان عنترجان،خودت که بهتر میدونی مملکت تحریم، قیمت دلار رفته بالا ...

گفتم خفه شو مردک ،دهنتو گِل بگیر یعنی چی مملکت تحریم و قیمت دلار رفته بالا و فلان و بیسار، مگه روزی شیشصد بار از همین صدا سیما میلی خودمون نمیشنفی که سران مملکت میگن که تحریم بر ما اثر نداره و ما مثل توپ دولایه در برابر تحریم ضد ضربه شدیم اون وخ تو کاسب دو زاری میگی که ما در وضعیت شعب ابی طالب هستیم اونم درست زمانی که تمام سران مملکتی به این امر اذعان دارن که ما در وضعیت شعب ابی طالب ، آخ ببخشید یعنی در وضعیت بدر و خیبریم ، برو آقا، به قولی" مزن بر طبل بیگانه"

تو همین موقع گفت: اصلا من چه میدونم من فقط گفتم  ما تحریم شدیم و قیمت دلارم رفته بالا سر همین قیمت جنساهم گرون شده
گفتم: ای لال بمیری باز حرف خودشو میزنه ،حالا اونارو ول کن شماره 42 این کتونی رو برام بذار کنار دو سه هفته دیگه میام ازت میگیرم 
گفت :حالا چرا دو سه هفته دیگه همین الان بگیر ببر دیگه 
گفتم : ابولفضل جان خودت که بهتر میدونی ما وسعمون تنگه، خانواده پر جمعیتی ام هستیم خدارم خوش نمیاد که ما شب عیدی بدون رخت و لباس بمونیم ، برم به پدر گرامی بگم که حالا که ما تحریم شدیم و قیمت سکه و دلارم بالا رفته ، بره خونه رو بذاره واسه فروش تا دم عیدی بی رخت و لباس نمونیم که نه خدارو خوش میاد نه خلق خدارو 
اینو گفتم و بعد از خداحافظی سرافراز از فروشگاه زدم بیرون چرا که تونستم که یکی از بندگان خدارو که فکر میکرد تحریم بر ما اثر میذار رو از چاه ضلالت بیرون بیارم 
بعدم پیش خودم گفتم: بله آقا ، ما دیگه مثل توپ دو لایه به این تحریما ضد ضربه شدیم !

90/12/16 عنتر جان|







یادم میاد از وقتی که خودم شناختم همش دنبال توپ و همیشه عاشق فوتبال بودم شاید دلیل اینکه از فوتبال خوشم میومد و خوب فوتبال بازی میکردم و هنوز هم خوب بازی میکنم این بود که داداشامم فوتبالشون خوب بود و انگار به نوعی این ژن رو به ارث بردم البته ناگفته نمونه که رابطه پدر بنده با فوتبال یه چیزی تو مایه های همون کارد و پنیر هستش پدر م از فوتبال فقط استقلال و پرسپولیس میشناسه و گاهی ام که ما داریم بازی این دو تیم میبینیم همیشه همون جمله بت شکن رو که با عصبانیت خاصی میگه:
"از وقتی که ما تمبون پامون نبود این علی پروین تو فوتبال بود
 الانم که ما پیر شدیم هنوزم علی پروین، علی پروین میکنن"
خلاصه درد سرتون کم کنم یادم میاد اون قدیمترا که هنوز باد تو کله مون بود با داداشم شب تا صبح بیدار میموندیم تمام بازیای لیگای اروپارو نگا میکردیم ،زنده و مرده شم برامون فرقی نمیکرد یعنی در واقع از ساعت یازده ربع تا ساعت یکُ نیم شب بازیای زنده رو نگا میکردیم از اون ساعت تا ساعتای سه چهارم بازیای مرده رو نگا میکردیم اکثرا هم با بابامون دعوا داشتیم چون اون بایس ساعت 5 صبح میرفت سر کار، تازه اون موقع ها خودمونم واسه مدرسه یه هفته در میون شیفت صبح بودیم
یادم میاد اون موقع یه دفتری داشتیم که تمام جزییات بازیایی که میدیدم توش مینوشتیم مثلا کی کارت گرفته ،کی گل زده ، دقیقه چند گل زده،بازی در کل با وقت اضافه چند دیقه بود ،تاریخ روز بازی، اسم داور چی بود ،مربی تیما کی بودن و ....
تقریبا یه سالی شبای شنبه ،یکشنبه،سه شنبه، چهار شنبه کار دو تا داداش همین بود یه ریز چای میخوردیم و تخمه میشکستیم و تماشای فوتبال و ثبت نتایج.
تا اینکه یه روز باخبر شدیم که این آدم دو پا ،چیزی ساخته به اسم "اینترنت" که نه تنها نتایج تمام بازیای که ما دیدیم بلکه نتایج کل بازیای تاریخ فوتبال و بهمراه عکس و فیلم و... میشه توش پیدا کرد تازه اونم بدون شب زنده داری و خون دل خوردن و چوب کبریت لای چشم گذاشتنها
اوایلش این خیلی شکست بزرگی بود برای ما دوتا داداش و خیلی براش تاسف میخوردیم اونم تو اون سن و سال ، اما خب همون تاسفها و تلاشهای اون زمان امروز دلیلی شده برای خندیدنهای بی پایان همون دوتا داداش!
90/12/04 عنتر جان|

در این سرزمین، در این دنیا ، در این زمان و در هر زمان، نبرد حقیقی ما، نبردی بین ظالم و مظلوم نیست نبردی بین فاتح و مغلوب نیست باید همه ی اسطوره های کلیشه ای کاوه و ضحاک رو کنار بذاریم، اسکندری در کار نیست و اصولا برای ما، رهاننده ای جز ما نیست
 نبرد حقیقی ما، نبرد با جهل خویش و خویشتن و عدوی ما نادانی ماست و تمامی مشکلات ما و همچنین سعادت ما در گرو همین یک نبرد هست همونطور که زرتشت پاک میگفت:

"نبرد من با تاریکی است و برای مبارزه با آن شمشیر نمیکشم ،چراغ می افروزم"



+ کمی شعارگونه و کلیشه ای شد اما خب حقیقت همینه که هرچه میکشیم از نادانی خودمون هست

90/12/03 عنتر جان|

 چند وقت پیش که فیلم "جدایی نادر از سیمین" روی پرده های سینما بود من ظرف یه هفته دوبار رفتم و اون فیلم دیدم،نه اشتباه نکنید،  من اون موقع تو تخیلاتمم نمیگنجید که این فیلم بخواد بره جایزه گلدن گلاب  ببره و نامزد جایزه اسکار بشه و... که بخوام دوبار دوبار برم و اون فیلم ببینم  فقط اون موقع یه مشکلی اداری تو دانشگاه قبلیم ،که تو اصفهان بود پیش اومد و منم برای رتق و فتق امور مجبور شدم برم اصفهان ، بعد از حل اون مشکل رفتیم به چند تا از دوستان اون  دوره که هنوز در اصفهان درس میخوندن سر زدم و البته چند روز قبل ترش باهاشون هماهنگ کرده بودم که دارم میام پیشتون ،مخلص کلام اون روز تو اصفهان بچه ها کیلید کردن که آقا بریم سینما و یه فیلم ببینیم
از قضا تقریبا همه با دیدن فیلم "جدایی نادر از سیمین" هم رای بودیم، خلاصه رفتیم فیلم دیدیم شبم پیش بچه ها موندیم و فرداشم برگشتیم سمت خونه. تقریبا یه هفته شدش که از قضا با باقی همکلاسیهای اون دوره که تو تهران سکونت دارن قرار گذاشتیم و نیم ساعتی نشد که با هم بودیم که باز این بچه ها هم کیلید کردن که بریم سینما و فیلم "جدایی نادر از سیمین" ببینیم ما هم  هر چی زور زدیم و پا به زمین کوبیدیم که بابا من این فیلم یه هفته ام نیس که دیدمحداقل بریم یه فیلم دیگه ببینیم  به خرجشون نرفت که نرفت مثل اینکه مرغشون یه پا داشته باشه خلاصه  باز ما رسیدیم به این حرف خیام که میگفت
ایزد چو نخواست آنچه من خواسته ام
کی گردد راست آنچه من خواسته ام
البته بین من و خیام تنها فرقش اینه که بایس جای کلمه ایزد و با کلمه دوستان عوض کرد
از بحث دور نشیم ،بناچار مجبور شدیم بلیط بگیریم و بریم داخل سینما که فیلم ببینیم ده دیقه از فیلم نگذشته بود که همچون ضحاک که ازبند دیرینش رهایی پیدا کرده روح خبیث ما هم سر از مغاک برداشت و  مارو وسوه کرد که تو پنج دیقه کل فیلم و با صدای بلند برای دوستان تعریف کردم و با خنده ای سرشار از خباثت گند زدیم به فیلم دیدن دوستان البته نمیدونم چرا برخی از افرادی که رو صندلیای کناری نشسته بودن تا موقعه ای که سالن ترک کنیم همین طور بر بر من نگا میکردن انگار که آدم ندیده باشن البته تعدادشون زیاد نبود چون با صدای بمی که بنده دارم نهایتش شاید 50 نفر روایت بنده رو از فیلم شنیدن و باقی از این هنر راویت و شیوایی سخن من بی بهره موندن
البته نا گفته نمونه که بنده انگار که نفرین پیغمبر گرفته باشدم و  گویی که یکی از اون 50 نفربخاطر فصاحت و بلاغت و شیوایی سخنم در روایت فیلم چشمم زده باشد دیگر نتونستم پا در هیچ سینمایی بذارم تا به همین امروز که باز از طرف دو گروه از دوستان مختلف پیشنهاد دیدن فیلم "شیرین"عباس کیارستمی  رو شنیدم!
90/11/29 عنتر جان|

امروز که داشتم تو تلویزیون میلی حماسه مردم در 22 بهمن میدیدم که ناگهان بطور کاملا اتفاقی زدم

شبکه 5 و دیدم که داره مستند این اسکی بازا خارجی

 و بالا پایین پریدناشونو از کوه و کمر داره نشون میده اونام قاعدتا غرق در لذت و هیجان

در همین هنگام بود که دوباره همون سوال بنیادی و کذایی طبق معمول برام تداعی شد و اون سوال از این 

قرار هستش 

که اگه ما داریم زندگی میکنیم ،پس اونا دارن چیکار میکنن

و اگر اونا دارن زندگی میکنن ،پس ما داریم چیکار میکنیم؟

و این قضیه همین طور ادامه داره و ذهن من پنجه در پنجه در نبردی نا برابر، برای حل این سوال همیشگی

90/11/22 عنتر جان|


بعد از گوش دادن این اهنگ، سر تعظیم برای فریدون فرو بیارید


لینک دانلود



90/11/15 عنتر جان|



دیدیدتازگی این اجنبی جماعت هی میان واسه ما کلاس میزارن که ما ماشین بوگاتی ساختیم 3 میلیارد پولشو و فلان وبیسار .... نه واقعا که چی بشه تازه  اونم  با اون اسمای مزخرف بوگاتی و مازاراتی و نمیدونم فراری و لامبورگینی...

یکی نیس بهشون بگه ،اگه شما از علم اقتصاد و مدیریت چیزی حالتون میشد میومدید مثل مدیران پرتوان ایرانی بجای کلی هزینه بیهوده برای طراحی و ساخت و کوفت زهرمار،خیلی راحت حق مونتاژ یه ماشین رو با شندر غاز میخریدید بعدش با شیش برابر قیمت واقعی مینداختید به مردم تازه دو سال  بعدشم مثلا همین بوگاتیْ چراغ بنزیش میکردید و بجای این اسم مزخرف بوگاتی ام مثلا اسم تیبا یا چه میدونم تینا رو روش میزاشتید و به اسم خودروی ملی و زیبای ایرانی و ... با 3 برابر قیمت اولیه میدادید به خورد ملت
اما د ن د ، شما از این امور مدیریتی و اقتصادی چیزی سر در نمیارید ، حالا حالاها باید تو این زمینه ها به مدیران ما درس پس بدید، حالا  باز برید قمپز در کنید که ماشین بوگاتی ما فلان و بیسار...
اگه مردید بیاید شاخ به شاخ بزنید به نیسان تا بهتون بگیم ماشین ینی چی...!

90/11/08 عنتر جان|

از وقتی که ننه بابای ما فهمیدن که این بیچاره ای که تو تهران ترور کردن هم رشته ما بوده اصن با یه حالت عرفانیی دیگه ای به من نگاه میکنن انگار همین فردا، پس فرداست که منم تو خیابون ترور کنن هر چی ام بهشون میگم بابا این استکبار جهانی ام دیگه اینقد بیکار نیستن که هر عنی که تو ایران مهندسی شیمی میخونه رو ترور کنن، به خرجشون نمیره که نمیره
اصن یه کاری کردن که خودمم شک کردم همش تو خیابون دنبال آدمای این اجنبیا و این امریکای جانخوار میگردم که میخوان من ترور کنن،  خلاصه این چند وقته واسه خودمون عالمی داشتیم
اما دوستان این بدونید که حتی با ترور منم شما نباید خودتون ببیازید و سرخرده شید و باید خط مشی ما شهدارو ادامه بدید
90/11/04 عنتر جان|

َامروز اولین امتحان سومم بود، ینی در واقع امروز سومین امتحان اولم بود ینی میخوام بگم که امروز گر چه سومین امتحانم بود ولی اولین امتحانامم بود ، در واقع اولین امتحانم که بخاطرش مجبور شدم شب مثل جغد بیدار بمونم و تا بوق سگ درس بخونم رو ابر و باد و مه ....دست به دست هم دادن و تمام زورشون زدن تا من به امتحان دیر برسم و طبق معمول زور اونا به زور من می چربید و این شد که بنده به امتحان دیر رسیدم و بعدشم گفتن که خیلی دیر کردی و دیگه نمیتونی امتحان بدی....
بله، به همین سادگی اولین امتحان پرید
موند دومین امتحان که به دلایلی نتونستم  درسش بخونم و اونم باز پرید
موند سومین امتحان که از قضای روزگار امروز بود و کم مونده بوده که دیگه آسمون ....
خلاصه امروزم سر این برف و بوران یه چهل پنجاه دیقه ای کنار خیابون منتظر بودم که بتونم ماشین پیدا کنم و خودم برسونم به دانشگاه و امتحان بعد پنجاه دقیقه دیدم نه مثل اینکه باز ابر و باد و.... دست بدست هم دادن
تا من چهارمین امتحانم بشه اولین امتحان، این بود که دیدم چاره ای ندارم زنگ زدم به داداشم و قصه ی این خیانت جانسوز و و خانه مانبرانداز هفت آسمان رو براهش گفتم و بعدشم عاجزانه ازش خواستم تا منو با ماشین تا یه جایی برسونه اونم دمش گرم مردونگی کرد و من تا در دانشگاه رسوند گرچه یه بیس دیقه ای از امتحان گذشته بود و فک کنم این امتحانم که با بدبختی خودم بهش رسوندم باز بیفتم اما باز مثل سلحشور یه فیلم قدیمی(که الان اسم فیلم یادم نمیاد) سینه سپر کرده و مغروراز اینکه تونستم پوزه هفت آسمون رو به زمین بزنم و با هر ضرب و زوری که بود خودم  به امتحان برسونم تا چهارمین امتحانم نشه اولین امتحان!
90/11/01 عنتر جان|

جوانان شرقی در آرزوی ساخت بزرگترین ابر رایانه ها و کوچکترین تراشه ها هستن، جوانان غربی هم در آرزوی کشف رموز عالم لایتناهی و جوانان این مرز و بوم هم در آرزوی این که باری یکبار، از یکی از شبکه های صدا و سیمایمان بشنوند 
" کشور دوست و برادر آمریکا....."

و از بد روزگار همیشه این جوانان شرق و غرب در  رسیدن به آرزوهای دست نیافتنیشون مستعد ترند


قله ها شد فتح، سقف آمد فرو 
وآخرین حرفم ستون است و فرج
«ماث»
90/10/25 عنتر جان|

تو دروس دانشگاهی من عاشق درسای شیمی آلی و کنترل فرایند و ریاضی... هستم
تو ریاضی ام، مخصوصا عاشق بحثای انتگرال و دیفرانسیل و لاپلاس و این قبیل مسائل ام
شمام مدیونید اگه حرفامو باور نکنید!
90/10/23 عنتر جان|

کسی که تمام هم و غمش فتح قلّه های غرور هست
عاقبتی جز، کوچک شدن در نظر آدمای پایین کوه، پیش رو نداره



90/10/21 عنتر جان|

شنیدید که شاعر میگه 
پیر ما گفت خطا در قلم صنع نرفت         آفرین بر نظر پاک و خطاپوشش باد

حالا این چه ربطی داره به 22 بهمن؟  
به اونکه ربطی نداره، اما من چند وقتیه که تو کار این نظام خلقت و گردش چرخ گردون موندم
مثلا این چه صیغه ای که ادم که از یه سنی بزرگتر که میشه
 اونجایه بدن  ادم که باید مو داشته باشه مثل سر ادمی، کچل میشه
اما اونجاییکه آدم دوس نداره مو داشته باشه مثل ریش، چمنزار میشه
بعد من میگم به نظام خلقت ایراداتی وارده باز شما پاتونو بکنید تو یه کفش
که داروین خر بوده و شیخ ما علامه دهر!
فک کنم اینجوری که داره پیش میره  چند وقت دیگه که میریم سلمونی
بایس بگیم اقا دورشو آلمانی بزن وسطشم تِی بکش
        
90/10/19 عنتر جان|